صبر ایوب
يكي بود يكي نبود غيرازخداهيچكس نبود ثروت ايوبدرميان فرشتگانِ،بحث بندگان خدا وعبادت ونافرماني آنان به ميان آمد. يكي ازفرشتگان گفت:امروز در ميان زمين بهتر از… ادامه »صبر ایوب
يكي بود يكي نبود غيرازخداهيچكس نبود ثروت ايوبدرميان فرشتگانِ،بحث بندگان خدا وعبادت ونافرماني آنان به ميان آمد. يكي ازفرشتگان گفت:امروز در ميان زمين بهتر از… ادامه »صبر ایوب
يك روز از روزهاي خدا كه هوا خيلي خوب بود و مادر بزرگ و پدر بزرگم خونه بودند تصميم گرفتيم من و مادر بزرگ و… ادامه »ریه های زمین
یکی بود یکی نبو د،غیر از خدا هیچ کس نبود. در روزگاران قدیم در دهی کوچک چوپانی زندگی می کرد که سه دختر داشت.این چوپان… ادامه »دختر چوپان و پسر شاه
روزی روزگاری در یک جنگل دور یک خرگوش و سنجاب در همسایگی هم با صلح و صفا زندگی می کردند که دوست های خوبی برای… ادامه »حسود هرگز نیاسود
يكي بود يكي نبود غير از خداي مهربان هيچكس نبود. در آن سالهايي كه شاه ستمگر در كشور ما حكومت مي كرد در يك شهر… ادامه »دلاور کوچک ( داستان شهيد فهميده )
امروز عموي قصه گو تون اومده سراغتون مي خواد باز هم قصه بگه يک قصهِ شيرين بگه ؛ دوستاتونو صدا کنيد به قصه مون گوش… ادامه »صدای مرغ مينا
یکی بود یکی نبود زیر این سقف کبود، یه دختر کوچولوی خسته بود، که دلش شکسته بود، زارو زار گریه می کرد، که ای خدای… ادامه »قصه زندگی الیستر
بنام مهرآفرین مهرگستر در جاده ای دراز وپرپیچ و خم میان توده ابرها به سختی بال وپر می زنم تا بتوانم در مسیری که رو… ادامه »چشم دل