دلاور کوچک ( داستان شهيد فهميده )
يكي بود يكي نبود غير از خداي مهربان هيچكس نبود. در آن سالهايي كه شاه ستمگر در كشور ما حكومت مي كرد در يك شهر… ادامه »دلاور کوچک ( داستان شهيد فهميده )
يكي بود يكي نبود غير از خداي مهربان هيچكس نبود. در آن سالهايي كه شاه ستمگر در كشور ما حكومت مي كرد در يك شهر… ادامه »دلاور کوچک ( داستان شهيد فهميده )
روزی روزگاری در یک جنگل دور یک خرگوش و سنجاب در همسایگی هم با صلح و صفا زندگی می کردند که دوست های خوبی برای… ادامه »حسود هرگز نیاسود
یکی بود یکی نبو د،غیر از خدا هیچ کس نبود. در روزگاران قدیم در دهی کوچک چوپانی زندگی می کرد که سه دختر داشت.این چوپان… ادامه »دختر چوپان و پسر شاه
يك روز از روزهاي خدا كه هوا خيلي خوب بود و مادر بزرگ و پدر بزرگم خونه بودند تصميم گرفتيم من و مادر بزرگ و… ادامه »ریه های زمین
يكي بود يكي نبود غيرازخداهيچكس نبود ثروت ايوبدرميان فرشتگانِ،بحث بندگان خدا وعبادت ونافرماني آنان به ميان آمد. يكي ازفرشتگان گفت:امروز در ميان زمين بهتر از… ادامه »صبر ایوب
یکی بود یکی نبود زیر این سقف کبود، یه دختر کوچولوی خسته بود، که دلش شکسته بود، زارو زار گریه می کرد، که ای خدای… ادامه »قصه زندگی الیستر
امروز عموي قصه گو تون اومده سراغتون مي خواد باز هم قصه بگه يک قصهِ شيرين بگه ؛ دوستاتونو صدا کنيد به قصه مون گوش… ادامه »صدای مرغ مينا
بنام مهرآفرین مهرگستر در جاده ای دراز وپرپیچ و خم میان توده ابرها به سختی بال وپر می زنم تا بتوانم در مسیری که رو… ادامه »چشم دل
بازی کودک فعالیتی است که در عالم بدون مسئولیت باشد و طبق تمایل فطری خود به فعالیت و حرکت می پردازد بدون اینکه عمل سودمند… ادامه »بازی
آقایی بود خیلی خوشاخلاق؛ میشود گفت خوشاخلاقترین آقای سالخوردهای که ممکن است وجود داشته باشد. شبی در حالیکه در رختخواب بود و داشت چراغ را… ادامه »آوای شب