عاقبت طمع کار
یکی بود یکی نبود درسرزمینی پر نعمت و برکت،تاجری با همسرش زندگی میکرد روزگار بر وفق مرادشان میچرخید وکاروبار مردتاجر خیلی زود سکه شد ومال… ادامه »عاقبت طمع کار
قصه از زمان تولد فرد شروع ميشود و با تولد هر انساني قصهاي نو آغاز ميشود و با گذشت هر لحظه از زندگي انسان قصهاي نو به قصهاي گذشته اضافه ميشود قصه يعني سرگذشت انسان و اتفاقاتي كه در زندگي او جريان دارد. قصه يك نگاه دوباره به پشت سرمون هست، به حوادث خوب و بدي كه در آلبوم خاطرات گذشتمون به جا مانده، قصه تمام آن احساسهاي پاك و يا تلخي بود كه روزي از روزها با آنها دست و پنجه نرم كردهايم و با آنها زندگي كردهايم. قصه، داستان زندگي ما را به تصوير ميكشد، راهي كه در پيش داريم و به هدفي كه خواهيم رسيد. قصه يك نگاه ساده و دور از ريا به تمام وقايع زندگي است. به تمام عمرمان و ساختن واقعيتي است براي فردايمان، قصه ورود به دنياي جالبي است كه بسياري از آنها موجب پيشرفت و پسرفت آدمي ميشود. دنيايي كه به علم مادي منحصر نيست. اين قصهها به انسانها درس زندگي ميدهند. تجاربي كه انسانها بايد از اينها استفاده بكنند. قصه منم، توئي، مائيم. افكارمون، خاطراتمون، اشتباهاتمون، افتادنها و بلند شدنهايمان و دوباره راه افتادنهايمان، بازيهاي كودكي، عاشق شدنهاي نوجواني و اميدهاي جواني و … اگر تمام انسانها قصهی خود را بنويسند نبايد پاياني براي آن در نظر گرفت چون از نسلي به نسل ديگر انتقال مييابد.
معمولا کودکان در همه ی کشورهای جهان وجوه مشترکی دارند و کالاهای مشابهی برای آنان در بازارهای دنیا عرضه می شود. ولی در این میان بیش از همه، کتابهای مصور کودکان است که تا حد زیادی یکنواخت مورد استقبال شدید بچه های جهان قرار می گیرد.
خواندن داستان برای کودکان از روزهای نخستین مدرسه، حتی قبل از آن در منزل، دارای اهمیت زیادی است. زیرا کودک از سنین خیلی پائین با داستانها و مضامین کتابها آشنا می شود، و چون در تمام مدتی که برایش داستان خوانده می شود و گوش می دهد، به عکس ها نگاه می کند و سوال می کند در نتیجه تجارب زیادی پیدا می کند.
کتاب های مصور: نقاشی های رنگی هستند که متن مکالمات بالای سر تک تک قهرمانان درج می شود و مسیر داستان آنقدر جالب و دیدنی است که فرد حریصانه و با کنجکاوی برخواسته از تمام وجود می خواهد به هر قیمتی که هست موضوع داستان را از روی تصاویر و گفتگوها دریابد و آنرا به آخر برساند. همین شور و شوق برای درک مفهوم از روی حدس و دقت و کنجکاوی، باعث برانگیختن تمام هوش و حواس خواننده برای فهم مکالمات می شود که در نهایت پس از پایان داستان، تاثیری شگفت انگیز روی قدرت و توان درک مفاهیم پیچیده فرد دارد.
در برخی از کتابها، علی الخصوص کتابهای کودکان، «تصویر سازی متن» یعنی: «نگارش نقش» در کنار« نگارش متن» که هر دو گونه ادبی و هنری هستند به خلق اثری واحد منتج می شود. در اینجا نقش، حکم تزئین متن را ندارد بلکه هر چه هست نشانگر هدف کلی متن است. به این گونه کتاب ها «کتابهای مصور» و این گونه داستانها «داستان های مصور» می گویند.
داستان های مصور را اغلب هنر نهم می نامند که از جمله کسانی که در این زمینه فعالیت داشته اند اسکات مک کلود و وینسور مک کی و شیندل می باشد.
یکی بود یکی نبود درسرزمینی پر نعمت و برکت،تاجری با همسرش زندگی میکرد روزگار بر وفق مرادشان میچرخید وکاروبار مردتاجر خیلی زود سکه شد ومال… ادامه »عاقبت طمع کار
یکی بود یکی نبود ، غیر از خدای مهربون هیچکس نبود، زیر این سقف بلند یه حمید کوچولوی دوست داشتنی بود یه روز سرد پاییز… ادامه »حمید و نهال کوچولو
درزمان های بسیار قدیم مردی به نام میرعلی بود.این مرد خیلی تنبل بود وهیچ کاری ازدستش برنمی آمد زنش به او گفت:مرد دست ازتنبلی بردار… ادامه »تنبل
روزی روزگاری در یکی از مناطق سر سبز سرزمین ما روستایی بود که اطرافش را جنگلی وسیع احاطه کرده بود. در این روستا هیزم شکنی… ادامه »هیزم شکن و پلنگ
درروزی از روزها در شهری تاجری زندگی میکردکه مال و منال فراوانی داشت ولی هر قدر که ثروت او بیشتر میشد خسیسی و بد جنسی… ادامه »نیکی وبدی
یکی بود یکی نبود در سرزمین پهناور ما روستای سرسبزی بود که در قشنگی و برکت مثل ومانندی به خود ندیده بود وهمه زیبائیش را… ادامه »نگهبان چشمه
در روزگاران قدیم پیر مرد و پیر زن فقیری در دهکده ای دور آفتاده ای زند گی می کردند. هر روز پیر مرد روانه بیابان… ادامه »مرغ تخم طلا
یکی بود یکی نبود در روزگاران دور پادشاهی نالایق زندگی میکرد که به جای رسیدن به امور گشورش ،تنها می خوردومیخوابید. این پادشاه یک عادت… ادامه »لباس جدید پادشاه
یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچ کس نبود در روزگاران قدیم در یکی از شهرهای سرزمین پهناور ما ،مرد جوانی بود که… ادامه »گل خندان ، مروارید غلتان
روزی و روزگاری در زمان داوود نبی مردی زحمتکش زندگی میکرد که بسیار فقیر بود و دخلش کفاف خرجش را نمی داد شب و روز… ادامه »گاو و گدا