درس مادربزرگ
روزی روزگاری سه دختر جوان از شهر دوری عازم روستای کوچکی در منطقه آذربایجان می شوند تا مادر بزرگ خود را که دراین روستا به… ادامه »درس مادربزرگ
روزی روزگاری سه دختر جوان از شهر دوری عازم روستای کوچکی در منطقه آذربایجان می شوند تا مادر بزرگ خود را که دراین روستا به… ادامه »درس مادربزرگ
یکی بود یکی نبود یک پسری به نام سلمان بود که در یک روستایی زندگی می کرد و چون در روستا مدرسه وجود نداشت در… ادامه »بوقلمون
روزی یک نفر روستایی درجاده ی کنار جنگل حرکت کرده وافسار الاغی را که به دنبال او می آمد دردست داشت .وروبه شهرمی آمد.زنگی به… ادامه »نفرین مادر
نام کتاب : بازی های سنتی، بومی و محلی ایران(آذربایجان) همراه با شرح بازی ها مولفین : رسول آذر – علی شکارلو ناشر : انتشارات… ادامه »آثار من
یکی بود یکی نبود در جایی دور پیرمرد فقیری با زن و دخترش زندکی میکرد دخترش در زیبایی همتا نداشت و در مهربانی هم شهره… ادامه »اژدها و خارکن
معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت: که میخواهد با آنها بازی کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه ی… ادامه »نفرت
زن درحالی که بغض به سختی گلویش را می فشرد، به شوهرش گفت: پیراهنی را که بر تن دارم ببین! زبر و پر از وصله… ادامه »گنج
خبرين وار گؤيرچين گؤيه قالخيب قاچاندا قانادلانيب اوچاندا خبرين وار گؤيرچين، اورييم اولدو چين- چين گلديم سنين يووانا دن تؤكدوم يانا- يانا قانادي بنزز آيا… ادامه »خبرين وار گؤيرچين
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود سالها پیش توی جنگل بزرگ حیوانات و گیاهان به خوبی و خوشی با هم زندگی می… ادامه »خورشید خانوم مهربون
یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود.روحی بسیار درخشان و نورانی، تصمیم ورود به این دنیای خاکی گرفته بود. اون شورو… ادامه »راز زندگی